تبليغاتX
من چه سبزم امروز

من چه سبزم امروز

در جواب ِ دخترم که پرسید:" چرا مرا به دنیا آوردی؟ "

 

زیرا  سال های جنگ بود

و من نیازمند ِ عشق بودم

برای  چشیدن ِطعم  ِ آرامش.

 

زیرا بالای سی سال داشتم

و می ترسیدم از پژمردن

پیش از شکفتن و غنچه دادن.

 

زیرا طلاق واژه ای ست

تنها برای مردو زن

نه برای مادر و فرزند.

 

زیرا تو هرگز نمی توانی  بگویی:

"مادر ِ سابق ِ من"

حتی وقتی جنازه ام را تشییع می کنی.

 

و هیج چیز، هیچ چیز در این دنیا نمی تواند

میان ِ مادر و فرزند جدایی افکند

نفرت یا مرگ حتی  .

 

و تو بیزاری از من

زیرا تو را به دنیا آورده ام

تنها به خاطر ِ ترسم از تنها ماندن

 

و هرگز مرا نخواهی بخشید

تا  زمانی که خود فرزندی به دنیا آوری

ناتوان از تاب آوردن ِ خاکستر ِ سوزان ِ

                                         رؤیاهاو آرزوهای دور و درازت..

 

 

از : فریده حسن زاده-مصطفوی


جایزه ادبی پوشکارت که هر ساله به بهترین شعر، داستان و نقد ادبی نشریات ادبی مستقل تعلق می‌گیرد امسال فریده حسن‌زاده را برای شعر «در جواب دخترم که پرسید: چرا مرا به دنیا آوردی؟» به عنوان نامزد خود معرفی کرد.

فریده حسن زاده(مصطفوی) که در ایران با ترجمه‌هایش از شعر جهان معاصر شناخته شده است، برای یکی از سروده‌هایش با عنوان «در جواب دخترم که پرسید: چرا مرا به دنیا آوردی؟» نامزد جایزه پوشکارت شد.

این شعر که در اصل به زبان انگلیسی سروده شده یکی از چند شعری است که در مجله New Mirage Journal منتشر شده است.

نوشته شده در دوشنبه 12 دی1390ساعت 13:27 توسط نرگس| |

گلوی آدم را

باید گاهی بتراشند

تا برای دلتنگی های تازه جا باز شود.

دلتنگی هایی که جایشان نه در دل

که در گلوی آدم است

دلتنگی هایی که می توانند آدم را خفه کنند. . .

 

از : مریم مومنی

نوشته شده در سه شنبه 10 آبان1390ساعت 12:50 توسط نرگس| |

باور نکن تنهاییت را ،من در تو پنهانم تو در من

از من به من نزدیکتر تو ،از تو به تو نزدیکتر من

 

باور نکن تنهاییت را ،تا یک دل و یک درد داریم

تا در عبور از کوچه عشق، بر دوش هم سر می گذاریم

 

دل تاب تنهایی ندارد، باور نکن تنهاییت را

هرجای این دنیا که باشی، من با توام تنهای تنها

 

من با توام هر جا که هستی، حتی اگر با هم نباشیم

حتی اگر یک لحظه یک روز، با هم در این عالم نباشیم

 

این خانه را بگذار و بگذر، با من بیا تا کعبه دل

باورنکن تنهائیت را ، من با توام منزل به منزل


- پائیز دلم رو هوایی بارون کرده...

زیربارون نفسهاتو دوست دارم - عطر خوب تو رو بارون میگیره - با تو زندگیم چه رویایی میشه - با تو این قلب یخی جون میگیره...

- " زندگی با چشمان بسته " رو دوست داشتم هرچند ایراداتی داشت...

- نیمه دوم سال با کلاس عکاسی شیرینتر شده...

- وای خدا پکیدم دلم مسافرت میخواد.

نوشته شده در سه شنبه 12 مهر1390ساعت 14:6 توسط نرگس| |

جمعه ای که گذشت سری زدیم به مزار اقوامی که سالهاست ندیدمشان. سالهاست زیر خاک خانه دارند و مدتهاست که دلتنگشانم...از زیارت اهل قبور دلمان گرفته بود که بعد از آن سری به قطعه هنرمندان زدیم...

وقتی وارد فضای قطعه هنرمندان می شوی اگر با آدمهای آنجا خویشاوندی احساسی داشته باشی غمهایت از یادت می رود. احساس می کنی جایی هستی که دوست داری ... انگار کنار کتابخانه ات ایستاده ای و بهترین حس ها را داری. یا مثل این است که داری به موسیقی روح نوازی گوش میدهی یا....

با دیدن هر قطعه سنگ مزار کلی خاطره از جلوی چشمانت رد میشود...

کلی شعر در گوشت زمزمه می شود. کلی آهنگ به یاد ماندنی در ذهن و روحت طنین می اندازد و کلی صحنه فیلم و تئاتر به یادت میاید و....

با شوق دیدار مزار فریدون مشیری شاعر احساس های ناب پا به آن قطعه گذاشتم. ردیف ها را نمی دانستیم فقط میگشتیم تا پیدایش کنیم. جزء آخرین مزارهایی بود که دیدمش. در پی یافتن مزار مشیری با کلی مزار دیگر که همیشه دلم میخواست به آنها سربزنم روبرو شدم. چندتایی عکس میگذارم تا شما را هم به آنجا برده باشم...

سفر من را تا خاک تماشا کردی

سفر جان را از خاک به افلاک ببین!

گرمرا می جویی

سبزه ها را دریاب!

با درختان بنشین!

 

گر ابرهاي تيره سفر كردند
و نور روشن فردا را ديديد
از ما به مهرباني ياد آريد
از ما كه در تمام شب عمر
در جستجوي نور سحر پرسه مي زديم
در خاطر آرزوي ما را
بسپاريد
از ما
به مهرباني ياد آريد ...

واااای نازنین مریم....

 

نوشته شده در یکشنبه 13 شهریور1390ساعت 18:9 توسط نرگس| |

همه دردم این است

یک نفر در زندگی ِ من هست

که نیست ....!

*****************************

جوری در آغوشت میخوابم ... که خدا پيدایم نکند ... خيال کند ... اشتباهی به تو ... دو تا روح داده است ...!!

*****************************

مچاله كن ، بشكن ، بند بزن ، خط بزن ، خلاصه راحت باش ... ،
ارثت که نیست ،
دل تنهای من است ..............!

*****************************

خیاط خوبی ست خدا

اما

دل مرا، به عمد یا سهو،نمی دانم!!...

شاید بی هوا

تنگ به سینه ام کوک زد...

*****************************

نمی خواهم برگردی
این را به همه گفته ام
حتی به خودم
به تو...
اما نمی دانم چرا هنوز برای آمدنت فال می گیرم؟

*****************************

گاهی می توان
برای عزیز خود
چند سطر "سکوت"
به عنوان یادگاری نوشت،
تا در خلوت خود
......این سکوت تو را
هر طور که خواست معنی کند.........!


- این روزها ما رو هم از دعای خیر فراموش نکنید.

 

 

 

نوشته شده در جمعه 28 مرداد1390ساعت 18:51 توسط نرگس| |

Design By : Night Melody