من چه سبزم امروز
زندگی شهد گل است زنبور زمان می خوردش آنچه باقی می ماند؛ عسل خاطره هاست. ای رفته زدل ، رفته زبر ، رفته ز خاطر! برمن منگر ، تاب نگاه تو ندارم. بر من منگر، زانکه به جز تلخی اندوه در خاطر از آن چشم سیاه تو ندارم. ای رفته زدل، راست بگو! بهر چه امشب با خاطره ها آمده ای باز به سویم؟ گر آمده ای از پی آن دلبر دلخواه ، من او نیم او مرده و من سایه اویم! من او نیم آخر دل من سرد و سیاه است او در دل سودا زده از عشق شرر داشت او در همه جا، با همه کس، در همه احوال سودای تو را ای بت بی مهر! به سرداشت. من او نیم این دیده من گنگ و خموش است در دیده او آن همه گفتار، نهان بود وان عشق غم آلوده در آن نرگس شبرنگ مرموزتر از تیرگی شامگهان بود. من او نیم آری، لب من – این لب بی رنگ- دیریست که با خنده ای از عشق تو نشکفت اما به لب او همه دم خنده جان بخش مهتاب صفت بر گل شبنم زده ، می خفت. برمن منگر ؛ تاب نگاه تو ندارم. آن کس که تو می خواهیش از من به خدا مرد! او در تن من بود و ندانم که به ناگاه چون دید و چها کرد و کجا رفت و چرا مرد! من گور ویم، گور ویم، بر تن گرمش افسردگی و سردی کافور نهادم. او مرده و در سینه من ، این دل بی مهر سنگی است که من بر سرآن گور نهادم. سیمین بهبهانی سلام دوستان . امروز اگه اشتباه نکنم ۸ اردیبهشته. ۱ اردیبهشت سالروز هجرت پرنده مهاجر - سهراب سپهری - بود. من خیلی کار داشتم و نتونستم بیام و آپ کنم. ولی وقتی آدم اسم وبلاگش از شعرهای این شاعر بزرگ باشه خیلی زشته که ازش یادی نکنه. حالا به یاد او چند تا عکس براتون میذارم. روحش شاد و یادش گرامی ...










| Design By : Night Skin |

