تبليغاتX
من چه سبزم امروز


من چه سبزم امروز





















 

سلام . منم چون از طرف دوست قدیمی عزیزم به این بازی دعوت شدم این چند وقته کلی به ذهنم فشار آوردم تا یادم اومد چه سوتیهایی دادم .

۱-  دانشجوی ورودی ۷۹ فیزیک کاربردی ----> انصراف در نیمسال دوم سال تحصیلی ۷۹-۸۰

     دانشجوی ورودی ۸۱ریاضی کاربردی-----> انصراف در نیمسال دوم سال تحصیلی ۸۱-۸۲

    دانشجوی ورودی ۸۱ رشته معماری -----> نگران نباشید با یه سال تاخیر بالاخره با ورودیهای ۸۲ رفتم و تمومش کردم. بعدش هم که کنکور کاردانی و به کارشناسی و  دوباره از سر معماری . البته قبل از شروع به معماری تحصیلات ناقص دیگه ای هم داشتم که دیگه روم نشد بنویسم.

۲- دانشگاه رفتن من به همین سادگیها که نبود . همون سالی که ریاضی کاربردی میخوندم سوار سرویس دانشگاه آزاد شدیم توی جاده راننده که خیلی شاد بود و اصلا" حواسش به کاراش نبود با سرعت سرسام آوری داشت میرفت که یهو یه کامیون عمود بر جاده سر راهمون سبز شد. تمام شیشه های اتوبوس خرد شد چند نفری بیرون پرت شدن و باقی هم غرق در خون رفتیم بیمارستان. (درضمن راننده کامیون گواهینامه نداشت) دوسال بعدش هم وقتی آخرین امتحان ترم ۴ رو داده بودم و با خستگی داشتم بر می گشتم خونه دیگه نمی دونم راننده این مینی بوس چه مرگش بود که راست راست راست رفت تو کوه منم که جلو نشسته بودم پرت شدم تو پله های ورودی اتوبوس . دوباره بیمارستان و... راستی چرا به من سهمیه جانبازی نمیدن؟؟؟

۳- تا حالا توی سرویس بهداشتی زندانی شدین ؟ حالا میرسم به کنکور کاردانی به کارشناسی که دوتا کلاس میرفتم توی یکی از همین موسسه های معروف . سرویسهای بهداشتی خیلی ناجوری داشت درهای قدیمی و مشکل دار. چشمتون روز بد نبیته یه روز درش رو بستم و دیگه هرکاری کردم باز نشد . هیچکس هم اونجا نبود. مجبور شدم داد بزنم که یکی بیاد کمکم کنه . اتاق اساتید کنار سرویس بهداشتیها بود.  شنیدن و بالاخره فرستادن مسئول ساختمان بیاد و در رو باز کنه . اون هم اومد و هر کاری کرد بازنشد. نزدیک بود کار به آتش نشانی بکشه که یهو یه آقایی اومد و گفت : خانوم نگران نباش الان خودم نجاتت میدم. بعد با یه لگد باز کرد.

۴- حالا که دارم از درس میگم باید بگم که سال اول دبستان قبل از امتحانهای ثلث سوم بود که برنامه امتحانها رو میدادند. خواهرم هم سر راه از مدرسه که برمی گشته دیده بود که جلوی در مدرسه ما دارن برنامه امتحانی رو میدن. اولین امتحان ریاضی بود و من طبق ساعت برنامه بعد از ظهر رفتم و وقتی وارد حیاط مدرسه شدم دیدم که هیچکس رو نمیشناسم . با تعجب به بچه هاگفتم شما کی هستین و اونها هم با کمال تعجب گفتند که تو کی هستی؟ خوب ظاهرا" اونها راست گفته بودند. مدرسه ما دو شیفت داشت و من برنامه شیف ۲ رو گرفته بودم و از اونجایی که سال اولی بودم خوب بی تجربه .فکرش رو بکنین که داشتم سکته میکردم چون مجبور بودم با شهریوری ها امتحان بدم . اما خوب خدا رحم کرد و یکی دیگه از بچه ها هم این مشکل براش پیش اومد و از دوتامون جدا یه بار دیگه امتحان گرفتن.

۵- وقتی که ۵-۶ سالم بود با یکی از پسرهای کوچمون که اسمش عطا بود فرفره درست میکردیم و سر کوچه میفروختیم . فکر کنم گرونترینش دو تومن و پنج زار بود. یه روز یه بچه اومد و گرونترین و بهترین فرفره مون رو دزدید. کلی دنبالش دویدم تا ته کوچه پشتی اما نتونستم بگیرمش.

نتایج اخلاقی داستان :

۱- تکلیف خودتان را با روحیاتتان مشخص کنید.

۲- جان خودتان را دست این راننده ها نسپارید. لطفا" خودتان رانندگی کنید.

۳- قبل از ثبت نام در کلاس کنکور از سرویسها بازدید کنید.

۴- به کودکان خود معنای شیف های مدرسه را بیاموزید.

۵- با چنگ و دندان از مال خود محافظت کنید.

دوستایی که من به این بازی دعوتشون میکنم.

الیاس . محمد .آلوچه هندی. شیرین بقیه دوستان هم که ظاهرا" دعوت شدن.

شادباشین.

 

نوشته شده در چهارشنبه 13 دی1385ساعت 20:9 توسط نرگس| |


Design By : Night Skin