تبليغاتX
من چه سبزم امروز

 

امروز می خواهم - البته اگر جراتش را داشته باشم- تکلیفم را با هر آنچه از تو به یادگار مانده است روشن کنم. با نامه ها، یادداشتها، عکسها، هدایا و آن لفافه کوچک حاوی چند تار بلند از گیسوان طلایی خوش بویت.

آن را می گشایم، بوی خوشی مشامم را نوازش می دهد. همان عطر همیشگی با تلفیقی از روغنهای تقویتی . عجیب است. پس از سالها هنوز سرزنده و با طراوت مانده اند. تنها چیزی که پایداریش را از دست داده این مزاح فریبنده توست که با آتش زدن هر یک از آنها در کنارم خواهی بود. آن روزها می پنداشتم هرگز نیازی به این کار نخواهد بود. زیرا تو همیشه در کنارم بودی، اما اکنون...

بگذریم. حالا خوب می دانم که اگر تمام زندگیم را نیز آتش بزنم، تو هرگز در کنارم نخواهی بود...

 

                                     سعید نژاد سلیمانی                 

قسمتی از کتاب "سرانجام مردی که بی مهابا عشق ورزیده است"

 

+ نوشته شده در یکشنبه 23 اردیبهشت1386ساعت 22:55 توسط نرگس |