من چه سبزم امروز
از زندگی از این همه تکرار خسته ام دلگیرم از ستاره و آزرده ام ز ماه دل خسته سوی خانه تن خسته می کشم بیزارم از خموشی تقویم روی میز از او که گفت یار تو هستم ولی نبود تنها و دل گرفته و بیزار و بی امید گرچه عصر دلتنگي است، كوچكند ميدانها سير آسمان زيباست، در همين خيابانها ازدحام پولادين،رفت و آمد سنگين شاخه هاي سرب آجين ،خانه ها نه ، زندانها اين همه درست اما ، ما هنوز هم هستيم مي توان دراين غوغا... مي شود كه انسانها من همين دقايق در لحظه اي دگرگونم در شلوغي بازار ،گرم سير پنهان ها كودكي كه چشمانش قاب آسمان هستند مي توان خدا را ديد در زلالي آنها روي رشته سيم برق ،يك كلاغ مي خواند آفتاب مي تابد روي نعش دكان ها شاخه درختي خشك ،ميزبان گنجشكان باد ريزه نان آورد،مي رسند مهمان ها من همين دقايق در... كودكي كه چشمانش ... آفتاب مي تابد... كوچکند ميدان ها گيج مي رود هوشم ،از كه پرشد آغوشم در شلوغي بازار، در همين خيابانها ((قربان وليئي)) از رفتنت دهان همه باز انگار گفته بودند پرواز، پر واز... می خواهم از زمانی که برایم باقی مانده، در کنار تو لذت ببرم ! شاکر روزهایی که هر یک به هدیه ای مانندند، رویاها و امیدهایی که هنوز امکان ممکن شدن دارند و عشق ها و مهربانی هایی که هنوز فرصت تجربه کردنشان با ماست! یک روز، روز آخر ما خواهد بود!
از های و هوی کوچه و بازار خسته ام
امشب دگر ز هر که و هر کار خسته ام
آوخ ... کزین حصار دل آزار خسته ام 
وز دنگ دنگ ساعت دیوار خسته ام
از خود که بی شکیبم و بی یار خسته ام
از حال من مپرس که بسیار خسته ام


| Design By : Night Skin |


