تبليغاتX
من چه سبزم امروز


من چه سبزم امروز



 

از زندگی از این همه تکرار خسته ام
از های و هوی کوچه و بازار خسته ام

دلگیرم از ستاره و آزرده ام ز ماه
امشب دگر ز هر که و هر کار خسته ام

دل خسته سوی خانه تن خسته می کشم
آوخ ... کزین حصار دل آزار خسته ام

بیزارم از خموشی تقویم روی میز
وز دنگ دنگ ساعت دیوار خسته ام

از او که گفت یار تو هستم ولی نبود
از خود که بی شکیبم و بی یار خسته ام

تنها و دل گرفته و بیزار و بی امید
از حال من مپرس که بسیار خسته ام

 

نوشته شده در سه شنبه 28 آبان1387ساعت 18:37 توسط نرگس| |

 

گرچه عصر دلتنگي است، كوچكند ميدانها

سير آسمان زيباست، در همين خيابانها

ازدحام پولادين،‌رفت و آمد سنگين

شاخه هاي سرب آجين ،‌خانه ها نه ، زندانها

اين همه درست اما ، ما هنوز هم هستيم

مي توان دراين غوغا... مي شود كه انسانها

من همين دقايق در لحظه اي دگرگونم

در شلوغي بازار ،‌گرم سير پنهان ها

كودكي كه چشمانش قاب آسمان هستند

مي توان خدا را ديد در زلالي آنها

روي رشته سيم برق ،‌يك كلاغ مي خواند

آفتاب مي تابد روي نعش دكان ها

شاخه درختي خشك ،‌ميزبان گنجشكان

باد ريزه نان آورد،‌مي رسند مهمان ها

من همين دقايق در... كودكي كه چشمانش ...

آفتاب مي تابد... كوچکند ميدان ها

گيج مي رود هوشم ،‌از كه پرشد آغوشم

در شلوغي بازار، در همين خيابانها

                                                                      ((قربان وليئي))

نوشته شده در یکشنبه 19 آبان1387ساعت 8:1 توسط نرگس| |

 

از رفتنت دهان همه باز

انگار گفته بودند پرواز، پر واز...

 

 

نوشته شده در چهارشنبه 8 آبان1387ساعت 22:2 توسط نرگس| |

 

می خواهم از زمانی که برایم باقی مانده،

در کنار تو لذت ببرم !

شاکر روزهایی که هر یک به هدیه ای مانندند،

رویاها و امیدهایی که

هنوز امکان ممکن شدن دارند

و عشق ها و مهربانی هایی

که هنوز

فرصت تجربه کردنشان با ماست!

در کنار تو

یک روز،

روز آخر ما خواهد بود!

 

نوشته شده در جمعه 3 آبان1387ساعت 15:1 توسط نرگس| |


Design By : Night Skin