تبليغاتX
من چه سبزم امروز


من چه سبزم امروز



 

 

 

تا تو هستی و غزل هست دلم تنها نیست

محرمی چون تو هنوزم به چنين دنيا نيست...

 

نوشته شده در شنبه 26 بهمن1387ساعت 22:21 توسط نرگس| |

 

هم از تو هیچ در این رهگذر نمی‌خواهم

و... هم حضور تو را مختصر نمی‌خواهم

اگر چه حرف توقف به دفتر من نیست

قبول کن که تو را رهگذر نمی‌خواهم

تویی که از من و پنهان من خبر داری

کسی که نیست ز من با خبر نمی‌خواهم

زمانه از تو هزاران شبیه ساخته است

هنرشناسم و شبه‌هنر نمی‌خواهم

بخواه تا اثری باز جاودانه شود

دقایقی که ندارد اثر نمی‌خواهم

به عمر یک غزل حافظانه با من باش

فقط همین و از این بیشتر نمی‌خواهم

نوشته شده در سه شنبه 15 بهمن1387ساعت 9:11 توسط نرگس| |

سلام به دوستان گلم . امیدوارم که حال همتون خوب باشه .

 

توی ادارمون یه اتفاقی افتاد که باعث نوشتن این پست شد. یه همکار داریم هم سن و سال خومون. یه مرد جوون که با شناختی که توی این سالها ازش داشتم میدونستم که آدم چشم و دل پاکیه. دو روز بود که نیومده بود تا اینکه امروز اومد با سرو صورتی که نشون از یه دعوای جانانه داشت. یه کم بعد فهمیدم که بدنش هم به شدت درد میکنه. ازش پرسیدم که چی شده و اون در جواب گفت که توی محلشون که یکی از شهرهای کوچیک حومه تهرانه و خیلی به داشتن آدمهای خلاف معروفه 5 تا جوون مست یه زن چادری رو که از اونجا رد میشده ، دور کرده بودند و چادر و روسریش رو از سرش در آورده بودند و زن بیچاره کمک میخواسته ، اما هیچکس از کسبه محل و آدمهای محل به روی مبارکشون هم نمی آوردند .  این همکار ما هم که از دیدن این صحنه بدجوری اعصابش خرد میشه میره سراغشون خانوم رو نجات میده. اما خودش لت و پار شده بود... با چاقو، شیشه، چوب ، مشت و... کتکش زده بودند. فقط دستش رو بهم نشون داد که با شیشه یه زخم خیلی بزرگ براش گذاشته بودند. بهش گفتم : دیر وقت بود . گفت : نه دم غروب بود... گفتم: یعنی کسی جلوشون رو نمی گیره ؟

گفت : نه . کسی کاری بهشون ندارند. میگفت که خودم بارها دیدم که کنار خیابون مواد مخدر استفاده میکنن!

در آخر این خانوم به پلیس زنگ میزنه و میان و جمعشون میکنند. اما جالب بود که همکارم میگفت پدرهای این اراذل اومدن سراغ همکارمون و ازش خواستند که بره و شکایت کنه تا این شازده ها بیشتر توی زندان بمونن!

 

شنیدن این حرفها امروزم رو حسابی به هم ریخت. به این فکر میکنم که واقعا" چقدر مردم ما بی غیرت شده اند . اگه چند تا از کسبه و آدمهای اون محل یکبار با همدیگه به سمت اونها میرفتند و جلوشون رو میگرفتند این اتفاق نمی افتاد و هیچوقت دیگه به خودشون اجازه این کار رو نمی دادند. اما این برام جالبه که وقتی یه نفر هم میره کمک کنه باز هم نمیرند و با بی خیالی تمام می ایستند و تماشا میکنند. اونوقت کافیه که دهه اول محرم این آدمها رو ببینی که حسین حسین کردنشون به هواست، اما دریغ از یک جو غیرت و شهامت حسین !

 

نمی دونم داریم به کجا میریم...

نوشته شده در چهارشنبه 2 بهمن1387ساعت 13:51 توسط نرگس| |


Design By : Night Skin