من در این بی تابی
من در این مهلکه دردآشوب
پی آغوش توام
ای در آغوش تو آرامش دریای خیال
من در آغوش تو جان میگیرم
من به آرامش دستان تو ایمان دارم

برگرفته از وبلاگ : تو هم به عشوه گری کوش و دلبری آموز...
با عرض سلام و تبریک سال نو به همه دوستان عزیزم . ![]()
به خاطر تاخیرم عذر خواهی میکنم و سالی پر از شادی و موفقیت و سلامتی براتون از خدای مهربون آرزومندم. امیدوارم که توی سال جدید به همه برنامه ها و آرزوهای قشنگتون برسید.
نمی دونم که تحویل سال توی چه حس و حالی بودید و روزهای قبل از عید چه حالی داشتید. اما امسال قبل از عید من زیاد حس و حال بهار رو نداشتم. راستش اصلا" به اومدن بهار توجهی نداشتم. سال 87 سال عجیبی بود. اتفاقات مهمی توش افتاد. بعضی هاش خیلی خوب بودند . بعضی هاشون خیلی سخت بودند.... هر سال دم عید که میشد توی خیابونها پرسه می زدم و خریدهای کوچیک و بزرگ میکردم و دنبال عیدی هایی هرچند کوچک بودم که به دوستام بدم. امسال چون زیاد روحیه ام بهاری نبود یه بسته کارت خریدم و بین دوستان تقسیم کردم. فکر کنم 28 اسفند بود که چندتایی عیدی برای اعضای خانواده خریدم . هرسال دم عید میرم انتشارات چشمه ، یا خانه هنرمندان یا ... بالاخره تقویم دیواری اردشیر رستمی رو می خرم. فکرکنم از سال 80 هر سال این تقویمها رو خریدم. انگار اگه این تقویم رو نخرم عید نمیشه . همه ازم میپرسند تقویم اردشیر رستمی رو خریدی؟ امسال یه دوست خیلی خیلی مهربون این تقویم رو بهم هدیه کرد.![]()
هرسال دم عید با شور و شوق میرم بین دست فروشها ، هفت سین رو جور میکنم. البته آماده نمی خرم . تک تک میخرم و تزئین میکنم . پارسال از همه سالها بیشتر به هفت سین رسیدم. اما امسال عید به زور توی لحظه های آخر تونستم 7 سین رو جور کنم. تخم مرغها رو یکیشون رو توی سال ۸۷رنگ زدم یکشون هم سال 88. همه چیز خوب بود اما چون سال 87 برام سالی پراز تنش و تضاد و .... بود خستگیش هنوز بود.
اما سالهاست عید که میشه یه سر میرم سعد آباد تا توی اون هوای زیبا از شکوفه های سفیدش دیدن کنم. اگه بشه دربند و جمشیدیه و ... هم میرم. حتی خیابونهای شهر دیدنیه! عاشق بهارم. اول بهار که همه چیز تازه و روشنه. ![]()
امسال هم توی این 4 روز تعطیلی بعد از عید ، دو روزش رو کلی جا رفتم . روز دوم بود که با خانواده جاتون خالی رفتیم فشم و میگون دیدیم خبری نیست و اونجا هنوز بهار نیومده رفتیم شمشک! برف میومد و هوا عالی بود. زود برگشتیم اما جاتون خالی خوش گذشت. بعداز ظهر که رسیدم خونه دوستم گفت بیا بریم سعد آباد و جاتون خالی اونجا هم هوا عالی بود. روز چهارم هم صبح رفتیم پارک و کلی ورزش کردیم عصر هم رفتیم جمشیدیه کوه. روز چهام کلا" به ورزش گذشت.
روز پنجم هم با نهایت تاسف اومدم اداره و به همین زودی عید تموم شد. ![]()
براتون عکسهایی از جاهایی که رفتم رو میگذارم که شما هم دلتون بخواد و برید.


الف عزیزم جات خیلی خالیه و من دلتنگم.![]()
فاطمه گلم میدونم توی شرایط سختی هستی اما دعا میکنم که همه چیز زودتر درست بشه .![]()