من چه سبزم امروز
من در این بی تابی برگرفته از وبلاگ : تو هم به عشوه گری کوش و دلبری آموز... با عرض سلام و تبریک سال نو به همه دوستان عزیزم . به خاطر تاخیرم عذر خواهی میکنم و سالی پر از شادی و موفقیت و سلامتی براتون از خدای مهربون آرزومندم. امیدوارم که توی سال جدید به همه برنامه ها و آرزوهای قشنگتون برسید. نمی دونم که تحویل سال توی چه حس و حالی بودید و روزهای قبل از عید چه حالی داشتید. اما امسال قبل از عید من زیاد حس و حال بهار رو نداشتم. راستش اصلا" به اومدن بهار توجهی نداشتم. سال 87 سال عجیبی بود. اتفاقات مهمی توش افتاد. بعضی هاش خیلی خوب بودند . بعضی هاشون خیلی سخت بودند.... هر سال دم عید که میشد توی خیابونها پرسه می زدم و خریدهای کوچیک و بزرگ میکردم و دنبال عیدی هایی هرچند کوچک بودم که به دوستام بدم. امسال چون زیاد روحیه ام بهاری نبود یه بسته کارت خریدم و بین دوستان تقسیم کردم. فکر کنم 28 اسفند بود که چندتایی عیدی برای اعضای خانواده خریدم . هرسال دم عید میرم انتشارات چشمه ، یا خانه هنرمندان یا ... بالاخره تقویم دیواری اردشیر رستمی رو می خرم. فکرکنم از سال 80 هر سال این تقویمها رو خریدم. انگار اگه این تقویم رو نخرم عید نمیشه . همه ازم میپرسند تقویم اردشیر رستمی رو خریدی؟ امسال یه دوست خیلی خیلی مهربون این تقویم رو بهم هدیه کرد. هرسال دم عید با شور و شوق میرم بین دست فروشها ، هفت سین رو جور میکنم. البته آماده نمی خرم . تک تک میخرم و تزئین میکنم . پارسال از همه سالها بیشتر به هفت سین رسیدم. اما امسال عید به زور توی لحظه های آخر تونستم 7 سین رو جور کنم. تخم مرغها رو یکیشون رو توی سال ۸۷رنگ زدم یکشون هم سال 88. همه چیز خوب بود اما چون سال 87 برام سالی پراز تنش و تضاد و .... بود خستگیش هنوز بود. اما سالهاست عید که میشه یه سر میرم سعد آباد تا توی اون هوای زیبا از شکوفه های سفیدش دیدن کنم. اگه بشه دربند و جمشیدیه و ... هم میرم. حتی خیابونهای شهر دیدنیه! عاشق بهارم. اول بهار که همه چیز تازه و روشنه. امسال هم توی این 4 روز تعطیلی بعد از عید ، دو روزش رو کلی جا رفتم . روز دوم بود که با خانواده جاتون خالی رفتیم فشم و میگون دیدیم خبری نیست و اونجا هنوز بهار نیومده رفتیم شمشک! برف میومد و هوا عالی بود. زود برگشتیم اما جاتون خالی خوش گذشت. بعداز ظهر که رسیدم خونه دوستم گفت بیا بریم سعد آباد و جاتون خالی اونجا هم هوا عالی بود. روز چهارم هم صبح رفتیم پارک و کلی ورزش کردیم عصر هم رفتیم جمشیدیه کوه. روز چهام کلا" به ورزش گذشت. روز پنجم هم با نهایت تاسف اومدم اداره و به همین زودی عید تموم شد. براتون عکسهایی از جاهایی که رفتم رو میگذارم که شما هم دلتون بخواد و برید. الف عزیزم جات خیلی خالیه و من دلتنگم. فاطمه گلم میدونم توی شرایط سختی هستی اما دعا میکنم که همه چیز زودتر درست بشه .
من در این مهلکه دردآشوب
پی آغوش توام
ای در آغوش تو آرامش دریای خیال
من در آغوش تو جان میگیرم
من به آرامش دستان تو ایمان دارم
![]()
![]()
![]()
![]()


![]()
![]()
| Design By : Night Skin |

