من چه سبزم امروز
دشت هایی چه فراخ به امید پیروزی در ۲۲ خرداد با من بیا با من به آن ستاره بیا به آن ستاره بیا که هزاران سال از انجماد خاک و مقیاس های پوچ زمین دور است و هیچ کس در آنجا از روشنی نمی ترسد من در جزیره های شناور به روی آب نفس میکشم من در جستجوی قطعه ای از آسمان پهناور هستم که از تراکم اندیشه های پست تهی باشد. "فروغ فرخزاد" ۷ خرداد امسال هم گذشت. ۲۸ سال تمام... حس عجیبی دارم. انگار فقط نشستم و روزهای عمرم رو برای به پایان رسیدن می شمرم... این روزها زندگی نمیکنم فقط زنده ام... نمی خوام ناشکری کنم. همه چیز خوبه. فقط کاش خودم بهتر بودم... دلم یه فرصت دوباره برای زندگی میخواد. کاش زندگی یه دکمه بزرگ آندو داشت. اینهم عکسی که از ۷ خرداد ۸۸ به یادگار موند.
كوه هایی چه بلند
در گلستانه چه بوی علفی می آمد؟
من دراین آبادی پی چیزی می گشتم
پی خوابی شاید
پی نوری ‚ ریگی ‚ لبخندی
پشت تبریزی ها
غفلت پاكی بود كه صدایم می زد
پای نی زاری ماندم باد می آمد گوش دادم
چه كسی با من حرف می زد ؟
سوسماری لغزید
راه افتادم
یونجه زاری سر راه
بعد جالیز خیار ‚ بوته های گل رنگ
و فراموشی خاك
لب آبی
گیوه ها را كندم و نشستم پاها در آب
من چه سبزم امروز
و چه اندازه تنم هوشیار است
نكند اندوهی ‚ سر رسد از پس كوه
چه كسی پشت درختان است ؟
هیچ می چرد گاوی در كرد
ظهر تابستان است
سایه ها می دانند كه چه تابستانی است
سایه هایی بی لك
گوشه ای روشن و پاك
كودكان احساس! جای بازی اینجاست
زندگی خالی نیست
مهربانی هست سیب هست ایمان هست
آری تا شقایق هست زندگی باید كرد
در دل من چیزی است مثل یك بیشه نور مثل خواب دم صبح
و چنان بی تابم كه دلم می خواهد
بدوم تاته دشت بروم تا سر كوه
دورها آوایی است كه مرا می خواند.jpg)


| Design By : Night Skin |


