تبليغاتX
من چه سبزم امروز


من چه سبزم امروز





















 

بر درت ای مایه ده زندگی             پیشه ما چیست به جز بندگی

آنچه تغیر نپذیرد تویـــی                وانکه نمردست و نمیرد تویی         

کشتم از آن ابر پر آوازه کن            گلشن امید مرا تازه کن
آن عملم بخش که بی گفتنی        پیش تو ارزد پذیرفتنی
ای دو جهان ذره‌ ای از راه تو          هیچ تر از هیچ به درگاه تو
ای به نوازش در خود کرده باز         از من و از طاعت من بی‌ نیاز

 

سلام عزیزانم.

آهنگ بندگی از نعمت اللهی بینهایت زیباست. شنیدم و حالم کلی خوب شد.

این روزها و روزهای آینده ما رو از دعای خیرتون فراموش نکنید.

امیدوارم که روزها و شب های زیبایی در ماه مبارک رمضان پیش رو داشته باشید.

 

نوشته شده در سه شنبه 27 مرداد1388ساعت 10:48 توسط نرگس| |

 

ديدي كه چگونه سودا رنگ شعر گرفت؟!

ديدي كه فرسنگ‌ها فاصله را چگونه با نوازش نگاهي مي‌شود طي كرد و ناديده گرفت؟!

ديدي كه رنج‌هاي كهنه را با ترنمي مي‌شود يكباره فراموش كرد؟!

ديدي كه آزادي لحظه ناب سر سپردن است؟!

ديدي كه عشق يك اتفاق نيست، يك قرار قبلي است، مثل يك تفاهم ازلي.

از ازل بوده و تا ابد ادامه خواهد داشت.

 

سلام عزیزانم. دوستان قدیمی حتما" الیاس- از دوستان وبلاگ نویس - رو می شناسند. ما در شب نیمه شعبان به عقد هم در اومدیم. نمی دونم چند تا از دوستان قدیمی هنوز همکاری وبلاگ نویسی ما یادشونه. توی دهکده جهانی همسرم رو پیدا کردم. توی این روزها بعضی از دوستان خیلی کمکم کردند.

الیاس میگه: در اینجا جا داره سپاسگزاری کنم از دوستان بسیار خوبمون که بودنشون برامون غنیمته و همراهیشون برامون نعمت. دوستهایی که همیشه و همه جا کمکمون کردند و معنی دوستی رو برامون زنده کردند.

نرگس: خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی از دوست گلم هانیه عزیزم (مدیر وبلاگ گل یخ) و نسرین عزیزم که خیلی خیلی توی این روزها ما رو کمک کردند سپاسگزاری میکنم. انشالله که خیلی خیلی زود جبران محبتهاشون رو بتونم بکنم . این سفره قشنگ حاصل زحمت چند روزه هانیه و منه و توی چیدن گلها هم دخترخاله عزیزم کمکم کردند.

بقیه خاطرات رو هم بعداْ میگم. 

الیاس هنوز حرف داره: انشالله بتونیم توی شادیهای دوستان جبران کنیم و یه روزی براشون این اتفاق خوشایند بیافته . ضمناْ من عیالم رو شدیداْ دوست دارم...

نرگس: منم همینطور عزییییییییییییزم.

جای همتون خالی بود. وبلاگ دلشدگان هم آپ شد. به قول الیاس شاد و موفق باشید....

 

نوشته شده در شنبه 17 مرداد1388ساعت 20:42 توسط نرگس| |

پرتو تابان


در آن ستاره كسي‌ست

كه نيمه شب‌ها همراه قصه‌هاي من است

ستاره‌هاي سرشك مرا، كه مي‌بيند

به رمز و راز و نگاه و اشاره مي‌پرسد

كه آن غبار پريشان چه جاي زيستن است؟

 

در آن ستاره كسي‌ست

كه در تمامي اين كهكشان سرگردان

چو قتلگاه زمين، دوزخي نديده هنوز

چنين كه از لب خاموش اشك او پيداست

ميان دوزخيان نيز، كارگاه قضا

شكسته‌بال‌تر از ما نيافريده هنوز

 

در آن ستاره كسي‌ست

كه نيك مي‌بيند

نه سرخي شفق، اين خون بيگناهان است

كه همچو باران از تيغ‌هاي كين جاري‌ست

نه بانگ هلهله، فرياد دادخواهان است

كه شعله‌وار به سرتاسر زمين جاري‌ست

نه پايكوبي و شادي كه جنگ تن به‌تن است

همه بهانه دين و فسانه وطن است

شرار فتنه درين جا نمي‌شود خاموش

كه تيغ‌ها همه تازه ا‌ست و كينه‌ها كهن است.

 

هجوم وحشي اهريمنان تاريكي‌ست

ز بام و در، كه به خشم و خروش مي‌بندند

به روي شب‌زدگان روزن رهايي را

سيه‌دلان سمتگر به قهر تكيه زدند

به زير نام خدا مسند خدايي را

چنين كه پرتو مهر

به خانه خانه اين ملك مي‌شود خاموش

دگر به خواب توان ديد روشنايي را

 

ميان اين همه جان به خاك غلتيده

چگونه خواب و خورم هست؟ شرم مي‌كشدم

چگونه باز نفس مي‌كشم، نمي‌دانم.

چگونه در دل مرداب‌هاي حيرت خويش

صبور و ساكت و دل‌مرده، زنده مي‌مانم؟

شبانگهان كه صفير گلوله تا دم صبح

هزار پاره كند لحظه لحظه خواب مرا

خيال حال تو، اي پاره پاره خفته به خاك

به دست مرگ سپارد توان و تاب مرا

تنت، كه جاي به جا، چشمه چشمه خون شد

به رنگ چشمه خون كرد آفتاب مرا

در آن ستاره كسي‌ست

كه جز نگاه پريشان او درين ايام

كسي نمي‌دهد از آسمان جواب مرا

 

به سنگ حادثه، گر جام هستي تو شكست

فروغ جان تو با جان اختران پيوست

هميشه روح تو در روشني كند پرواز

هميشه هر جا شمع و چراغ و آينه هست

هميشه با خورشيد

هميشه با ناهيد

هميشه پرتويي از چهره تو تابد باز

 

در آن ستاره كسي‌ست

كه نيك مي‌داند

سپيده‌دم‌ها شرمنده‌اند از اين همه خون

كه تا گلوي برادركشان دل‌سنگ است

يكي نمي‌برد از ميان خبر به خدا

كه بين امت پيغمبران او جنگ است

يكي نمي‌كند از بام كهكشان فرياد

كه جاي مردم آزاده در زمين تنگ است

 

در آن ستاره كسي‌ست

چون من، نشسته كنار دريچه، تنهايي

دل گداخته‌اي، جان ناشكيبايي

كه نيمه شب‌ها همراه غصه‌هاي من است

در آن ستاره، من احساس مي‌كنم، همه شب

كسي به ماتم اين خلق، در گريستن است.

نوشته شده در سه شنبه 6 مرداد1388ساعت 14:18 توسط نرگس| |

 

گفته می شد "هر که با ما نیست با ما دشمن است"

گفتم : آری این سخن فرموده اهریمن است!

اهل معنا اهل دل با دشمنان هم دوستند

ای شما با خلق دشمن! قلبتان از آهن است؟!

 

نوشته شده در سه شنبه 6 مرداد1388ساعت 13:57 توسط نرگس| |


Design By : Night Skin